جوجه از الان می خوای رژ بزنی وای وای
اسباب کشی...
عشق مامان یه مدت نتونستم واست بنویسم آخه می خواستیم خونمون و عوض کنیم و مامان سرش شلوغ قابل توجه شما خونمون و به خاطر شیطنتهای شما عوض کردیم چون دیگه بزرگ شدی و میخواستی باز ی کنی آتیش بسوزونی این خونه واست کوچیک بود هی میخوردی به درو دیوار ما هم یه خونه خوشمل بزرگتر گرفتیم من و بابائی هم که دوروز تعطیلی بیشتر نداشتیم عزممون و جزم کردیم در عرض دو روز تمام کارارو انجام دادیم و رفتیم خونه جدید اینجا خونمون بزرگتره تازه دریا هم بهمون خیلی نزدیکه این دوروز تو همش خونه پدر جون بودی و حسابی با شیطنت و جیغ بنفش روی همه رو سفید کردی بیچاره عمه جون هر بازی که بلد بود همه جور ادا و اطوار واست در آورد تا ساکت نگهت داره از دالی موشه بگیر تا... ...
نویسنده :
مامان آنیسا
10:45
اسباب کشی...
عشق مامان یه مدت نتونستم واست بنویسم آخه می خواستیم خونمون و عوض کنیم و مامان سرش شلوغ قابل توجه شما خونمون و به خاطر شیطنتهای شما عوض کردیم چون دیگه بزرگ شدی و میخواستی باز ی کنی آتیش بسوزونی این خونه واست کوچیک بود هی میخوردی به درو دیوار ما هم یه خونه خوشمل بزرگتر گرفتیم من و بابائی هم که دوروز تعطیلی بیشتر نداشتیم عزممون و جزم کردیم در عرض دو روز تمام کارارو انجام دادیم و رفتیم خونه جدید اینجا خونمون بزرگتره تازه دریا هم بهمون خیلی نزدیکه این دوروز تو همش خونه پدر جون بودی و حسابی با شیطنت و جیغ بنفش روی همه رو سفید کردی بیچاره عمه جون هر بازی که بلد بود همه جور ادا و اطوار واست در آورد تا ساکت نگهت داره از دالی موشه بگیر تا... که هیچ...
نویسنده :
مامان آنیسا
10:45
به افتخار پریسا جون
سلام خوچگل مامان این عکست مال اولین روز عید پارسال بود 3 ماه 8 روزت بود آماده شده بودیم بریم خونه پدر جون این عکست و واسه خودت و پریسا جون (دوست مامان)گذاشتم آخه این عکست و خیلی دوست داره پریسا جوون از این به بعد این عکس و اینجا هم میتونی ببینی ...
نویسنده :
مامان آنیسا
11:00
به افتخار پریسا جون
سلام خوچگل مامان این عکست مال اولین روز عید پارسال بود 3 ماه 8 روزت بود آماده شده بودیم بریم خونه پدر جون این عکست و واسه خودت و پریسا جون (دوست مامان)گذاشتم آخه این عکست و خیلی دوست داره پریسا جوون از این به بعد این عکس و اینجا هم میتونی ببینی ...
نویسنده :
مامان آنیسا
11:00
حکایت من و بی خوابی تو...
شب که میشه با هزار سلام و صلوات مقدمات خوابت و فراهم میکنم که اگه خدا بخواد خوب بخوابی و من فلک زده ام یه دو ساعت راحت بخوابم می برمت حموم شیر گرم بهت میدم دندونات و میشورم خوشمل خوشمل میخوابونمت خونه هم میشه عین خونه ارواح از دیوار صدا در میاد از من و بابات صدا در نمیاد به بابائی میگم یعنی میشه امشب خوب بخوابه میگه دعا میکنم خوب بخوابه دو ساعت که می خوابی شروع می کنی نقی می زنی منم پیش پیش پستونک بوس دوباره خواب دو ساعت دیگه گریه کوتاه پیش پیش پستونک آب بوس بار سوم پیش پیش گریه با عصبانیت پستونک پرتش میکنی مامان بیچاره بگرده تا صبح شاید پیداش کنه آب پس میزنی شیر میخوری خدا رو شکر این روال اگه خیلی دختر خوبی باشی تا صبح ادامه داره اگه...
نویسنده :
مامان آنیسا
11:24
حکایت من و بی خوابی تو...
شب که میشه با هزار سلام و صلوات مقدمات خوابت و فراهم میکنم که اگه خدا بخواد خوب بخوابی و من فلک زده ام یه دو ساعت راحت بخوابم می برمت حموم شیر گرم بهت میدم دندونات و میشورم خوشمل خوشمل میخوابونمت خونه هم میشه عین خونه ارواح از دیوار صدا در میاد از من و بابات صدا در نمیاد به بابائی میگم یعنی میشه امشب خوب بخوابه میگه دعا میکنم خوب بخوابه دو ساعت که می خوابی شروع می کنی نقی می زنی منم پیش پیش پستونک بوس دوباره خواب دو ساعت دیگه گریه کوتاه پیش پیش پستونک آب بوس بار سوم پیش پیش گریه با عصبانیت پستونک پرتش میکنی مامان بیچاره بگرده تا صبح شاید پیداش کنه آب پس میزنی شیر میخوری خدا رو شکر این روال اگه خیلی دختر خوبی باشی تا صبح ادامه داره اگه...
نویسنده :
مامان آنیسا
11:24
اولین باری که من و بابائی تو رو بردیم حموم
ما به مادر جون قول داده بودیم توی خونه خودمون تا هوا گرم نشده حمومت نکنیم آخه حموم ما بزرگ بود و سرد ولی کو گوش شنوا گفتیم خوب تو حموم نمیبریمش تو اتاق خودش حمومش میکنیم وان آوردیم و یه سفره بزرگ پهن کردیم بابائی هم آب گرم آورد و اتاقم گرم منم لبا ستو در آوردم برات توضیح نمیدم چه جوری شستیمت سر ٥ دقیقه تو هم حسابی گریه کردی منم وحشت زده می خواستم زودی تموم بشه بابائی هم حسابی ترسیده بود از همون جا اسمت و گذاشتیم ماهی جون آخه عین ماهی لیز می خوردی اما الان دیگه کلی بلد شدیم حمومت کنیم و همچنان دو تائی می بریمت حموم دختر قشنگم بهترین لحظات زندگیمون باتوئه تو همه هستی مایی نفس خانوم ...
نویسنده :
مامان آنیسا
13:20
اولین باری که من و بابائی تو رو بردیم حموم
ما به مادر جون قول داده بودیم توی خونه خودمون تا هوا گرم نشده حمومت نکنیم آخه حموم ما بزرگ بود و سرد ولی کو گوش شنوا گفتیم خوب تو حموم نمیبریمش تو اتاق خودش حمومش میکنیم وان آوردیم و یه سفره بزرگ پهن کردیم بابائی هم آب گرم آورد و اتاقم گرم منم لبا ستو در آوردم برات توضیح نمیدم چه جوری شستیمت سر ٥ دقیقه تو هم حسابی گریه کردی منم وحشت زده می خواستم زودی تموم بشه بابائی هم حسابی ترسیده بود از همون جا اسمت و گذاشتیم ماهی جون آخه عین ماهی لیز می خوردی اما الان دیگه کلی بلد شدیم حمومت کنیم و همچنان دو تائی می بریمت حموم دختر قشنگم بهترین لحظات زندگیمون باتوئه تو همه هستی مایی نفس خانوم ...
نویسنده :
مامان آنیسا
13:20





