قربون چشمای نازت بشم عزیزم
نفسم خیلی دوست داری تلوزیون نگاه کنی همیشه هم باید یا جلو تلوزیون بشینی یا اینکه به میز تلوزیون بچسبی و سر پا بمونی مامان خیلی نگران چشمات عادت بد مالوندن چشماتم که از سرت نمیفته پدر جون واست صندلی خرید از اون موقع بیشتر می زارم رو صندلی بشینی و تلوزیون و شبکه مورد علاقت که عربی (برائم)رو نگاه میکنی ایشالا که همیشه سالم باشی عشقه مامان ...
نویسنده :
مامان آنیسا
12:52
قربون چشمای نازت بشم عزیزم
نفسم خیلی دوست داری تلوزیون نگاه کنی همیشه هم باید یا جلو تلوزیون بشینی یا اینکه به میز تلوزیون بچسبی و سر پا بمونی مامان خیلی نگران چشمات عادت بد مالوندن چشماتم که از سرت نمیفته پدر جون واست صندلی خرید از اون موقع بیشتر می زارم رو صندلی بشینی و تلوزیون و شبکه مورد علاقت که عربی (برائم)رو نگاه میکنی ایشالا که همیشه سالم باشی عشقه مامان ...
نویسنده :
مامان آنیسا
12:52
به یاد انار عزیز...با یه دنیا غم
به یاد انار عزیز...با یه دنیا غم
چشم بد دور...
چشم بد دور...
این شبهای لعنتی...
عزیز دلم تو هر پست جدیدی که واست میزارم دوست دارم اولش بگم چقد عاشقتم چقد نفسم به نفست بند چقد عاشق بوی تنتم .نفس مامان چند وقته که شبا تو می خوابی ولی مامان همچنان خواب نداره نمی دونم چرا اون روزای بد از یادم نمی ره تا چشمام و رو هم میزارم یاد اون روزا و شبا وقتی که مریض بودی تو بیمارستان میفتم خیلی سعی میکنم فراموش کنم اما مگه میشه زجر کشیدن جیگر گوشم و فراموش کنم وحشتات و اون اتاق معاینه لعنتی و مگه میتونم فراموش کنم .الان که دارم مینویسم گر گرفتم قلبم داره آتیش میگیره همه اون اتفاقا مثل یه فیلم داره از جلو چشمم رد میشه رفتن ما با آمبولانس رسیدن 1 شب به بیمارستان حضرت رسول من و بابائی تو تو بغلم وحشت زده حال بد تو درگیری های من با دکتر و...
نویسنده :
مامان آنیسا
11:24







