anisaanisa، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 20 روز سن داره

شیرینی زندگی ما

خاطره شماره 1

خاطره شماره یک مربوط به بدنیا اومدنت اول اینکه شما تو ماه محرم به دنیا اومدی دو روز مونده بود به تاسوعا و عاشورا که مامان وقت دکتر داشت رفتم پیش خانوم دکتر اونم گفت چون می خوای سزارین کنی میتونی روزش و خودت انتخاب کنی تا بعد از تعطیلات هم می تونی بمونی ولی مامانی خیلی بی تاب دیدنت بود به خاطر همین گفتم قبل تعطیلات می خوام نی نیم به دنیا بیاد که میشد فردای همون روز زودی اومدم خونه پدر جون و به بابائی هم زنگیدم و گفتم بابائی اداره بود خلاصه اینکه به همه یه شوک از نو خوبش وارد شد که جوجه ای که قرار بود چند روز دیگه بیاد حالا فردا صبح میخواد بیاد بگذریم که واسه فراهم شدن مقدماتش چه داستانی شد که واست تعریف نمیکنم من و بابائی و مادر جونی ...
30 آذر 1390

شب یلدا

خوشمل مامان امشب دومین شب یلدائی که پیش مایی پارسال شب یلدا ٨ روزت بود اون روزا خیلی گریه میکردی آخه نی نی کوچولو بودی اما مامان طاقت نداشت هر وقت گریه می کردی مامانم باهات گریه میکرد یه شب عمه جون زنگید که می یایم آنیسا رو ببینیم منم خوشحال شدم آخه تو اولین نوه خونواده بابا جونی اونا هم خیلی دوست دارن منم از اینکه اونا با تو خوشحالن لذت می برم از شانس بد تو اون شب روی هرچی گریه رو سفید کردی تو گریه من هم دنبال تو گریه مادر جونی و مامان پری و عمه ها هم به نوبت هی تو رو بغل میکردن و هر کسی به نوبه خودش و بر اساس تجربش میخواست تو رو ساکت کنه تو ساکت نشدی بماند گریه هات دو برابر شد خلاصه من با اون حال خرابم درد جای عملم چشمای گریونم ب...
30 آذر 1390

حالا که 1 ساله شدی...

حالا که یک ساله شدی خیلی شبا وقتی که خوابیدی من و بابائی برمیگردیم به یک سال پیش و خاطرات تلخ و شیرینت و( بیشتر شیرین) و با هم مرور میکنیم واسه همین تصمیم گرفتم که وبلاگت و از آلبوم  عکس به عکس و خاطره تبدیل کنم و تا اونجا که ذهنم یاری میکنه واست ثبتش کنم . ...
29 آذر 1390

حالا که 1 ساله شدی...

حالا که یک ساله شدی خیلی شبا وقتی که خوابیدی من و بابائی برمیگردیم به یک سال پیش و خاطرات تلخ و شیرینت و( بیشتر شیرین)و با هم مرور میکنیم واسه همین تصمیم گرفتم که وبلاگت و از آلبوم عکس به عکس وخاطره تبدیل کنم و تا اونجا که ذهنم یاری میکنه واست ثبتش کنم . ...
29 آذر 1390

عاشقتم نفس مامان

  امروز روز توست…..روز میلادت   دنیا تبسم کرده است امروز با یادت   امروز بی شک اسمان ابی ترین ابیست   چرخ و فلک همچون دلم درگیر بی تابیست   تولدت مبارک عزیزم منت بر سر تقویم نهادی بیست و سومین روز از سومین ماه پائیز را سرافراز کردی و باقی روزها را در حسرت  این رویداد گذاشتی   ...
23 آذر 1390

عاشقتم نفس مامان

امروز روز توست…..روز میلادت دنیا تبسم کرده است امروز با یادت امروز بی شک اسمان ابی ترین ابیست چرخ و فلک همچون دلم درگیر بی تابیست تولدت مبارک عزیزم منت بر سر تقویم نهادی بیست و سومین روز از سومین ماه پائیز را سرافراز کردی و باقی روزها را در حسرت این رویداد گذاشتی ...
23 آذر 1390

تو آرزوی منی عزیزم ...تولدت مبارک

دختر عزیزم هر روز برایت رویایی باشد در دست نه دوردست عشقی باشد در دل نه در سر و دلیلی باشد برای زندگی نه روز مره گی  تولدت هزاران بار مبارک این و میگم تا تولد ١٢٠ سالگیت یادت باشه مامان و بابا تا ابد عاشقتن ...
23 آذر 1390

تو آرزوی منی عزیزم ...تولدت مبارک

دختر عزیزم هر روز برایت رویایی باشد در دست نه دوردست عشقی باشد در دل نه در سر و دلیلی باشد برای زندگی نه روز مره گی تولدت هزاران بار مبارک این و میگم تا تولد ١٢٠ سالگیت یادت باشه مامان و بابا تا ابد عاشقتن ...
23 آذر 1390