بهترین بابای دنیا روزت مبارک
تولدم مبارک
تولد تو تولد من است من تمام طول سال بیدار مانده ام که مبادا روز تولد تو تمام شود و من در خواب بمانم و نتوانم به تو بگویم تولدمان مبارک !؟ یه بوس اینور لپم یه بوس اونور لپم ...
نویسنده :
مامان آنیسا
10:11
بدون عنوان
واکسن یک سالگی
سلام نفس مامان اول از همه 18ماهگیت مبارک عزیزم ایشالا 120 ساله بشی عشقم دیگه واسه خودت خانمی شدی مامان قربون قدو بالای خوشگلت بشه عزیزم دیروز من و بابائی صبح مرخصی گرفتیم و بردیمت اون واکسنی که عقب افتاده بود و برات زدیم مامان خیلی غصه داشت که واکسنت دیر شده بود ولی خب خدارو شکر واکسنت و زدی همون اول که رفتیم تو اتاق معاینه فهمیدی جریان چیه یه جوری مامان و نگاه کردی و دل مامان بیچارت و بیشتر خون کردی خدارو شکر بعدش زیاد گریه نکردی و زودی یادت رفت اما مامانت دیگه داشت غش می کرد و خیس عرق شده بود عزیز دلم نمیدونم چرا انقد ضعیف شدم و کم طاقت از صبح دو تا دستام درد می کرد و همش استرس داشتم تا اینکه واکسنت و زدی دستام خوب شد و دلم آروم گ...
نویسنده :
مامان آنیسا
13:06
بدون عنوان
اولین حس دوست داشتنم روزت مبارک
روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری و به تعداد همه روزهای آينده تو ،دلواپسی ! روز مادر يعنی بهانه بوسيدن دستهايی که عمری به پای باليدن تو چروک شد ... روز مادر يعنی باز هم بهانه مادر گرفتن .... مادر عزیزم روزت مبارک ...
نویسنده :
مامان آنیسا
11:13
جهت اطلاع
http://kamyab.com/aks/1391/01/مدل-های-جذاب-برای-کودکان/ ...
نویسنده :
مامان آنیسا
8:24
1391
کنار آشیانه تو آشیانه می کنم فضای خانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال میکند به خاطر چه زنده ای و من برای زندگی تو را بهانه می کنم ********* همسر عزیزم ودختر قشنگم نفس مامان عیدتون هزاران بار مبارک بی اندازه دوستون دارم ...
نویسنده :
مامان آنیسا
7:43
گذر ایام در عید 91
سلام نفس مامان امسال عید هم گذشت البته مثل سال قبل با وجود شما خوب و خوش و با خیر و برکت گذشت مامان قربون قدم نازت بره که واسه مامان و بابا کلی خوبی و برکت به همراه داشتی قدمت رو چشمم نفسم روز اول هممون سحر خیز بودیم لحظه تحویل سال من و بابائی کنار هم نشسته بودیم و طبق این ششمین عیدی که با هم بودیم دستمون تو دست هم بود هر چی میخواستیم تو هم دستمون و بگیری اما امون نمی دادی و همش فرار می کردی و می خواستی شیطونی کنی به خاطر همین کلا تو بغلمون نگهت داشتیم و همین که سال تحویل شد فرار کردی بعدش خوابیدی و قبل از ظهر رفتیم خونه مادر جونی (مامان مامان)بعدش هم خونه پدر جون شما هم عیدی هات و گرفتی نهار اونجا موندیم و بعد از ظهر هم رفتیم خونه چند تا ...
نویسنده :
مامان آنیسا
7:43






