خاطره شماره 1
خاطره شماره یک مربوط به بدنیا اومدنت اول اینکه شما تو ماه محرم به دنیا اومدی دو روز مونده بود به تاسوعا و عاشورا که مامان وقت دکتر داشت رفتم پیش خانوم دکتر اونم گفت چون می خوای سزارین کنی میتونی روزش و خودت انتخاب کنی تا بعد از تعطیلات هم می تونی بمونی ولی مامانی خیلی بی تاب دیدنت بود به خاطر همین گفتم قبل تعطیلات می خوام نی نیم به دنیا بیاد که میشد فردای همون روز زودی اومدم خونه پدر جون و به بابائی هم زنگیدم و گفتم بابائی اداره بود خلاصه اینکه به همه یه شوک از نو خوبش وارد شد که جوجه ای که قرار بود چند روز دیگه بیاد حالا فردا صبح میخواد بیاد بگذریم که واسه فراهم شدن مقدماتش چه داستانی شد که واست تعریف نمیکنم من و بابائی و مادر جونی ...
نویسنده :
مامان آنیسا
10:10




